حكيم ابوالقاسم فردوسى
280
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
آنها را به شاه مىنمودند . در آن دريا شير و گاو ديدند . گاوهايى كه در برابر شير نيز پايدار بودند . مردمانى ديدند كه مويشان به درازى كمند و سراسر تنشان همچون گوسپندان پر از پشم بود . يكى تنش همچون ماهى و سرش بسان پلنگ بود و ديگرى سرش چون گورخر و تنش به مانند نهنگ بود . برخى سرهايشان بسان سر گاوميش و دو دستشان در پس و دو پايشان در پيش بود و برخى هم سرشان چون سر خوك و تنشان همچون برّه بود . بارى ، سراسر آن دريا پر از اينها بود و همراهان كى خسرو پيوسته آنها را به يكديگر نشان مىدادند و پروردگار را آفرين مىخواندند . به بخشايش كردگار سپهر ، آسمان رام شد و هيچ بادى نوزيد . در هفت ماه بر آن آب بگذشتند و هيچ بادى به ايشان ننگريست . چون سرانجام خسرو از دريا به خشكى رسيد ، نگاه كرد و همهجا را دشت بديد . پس به پيشگاه پروردگار گيهان آفرين آمد و فراوان رخسار خود را بر زمين بماليد . آنگاه با شتاب كشتى و ناوچهها را از دريا برآورد چرا كه براستى هم جاى شتاب بود . ديگر بيابان و ريگ و دشت در پيش او بود . ليك بىهيچ زيانى از آن ريگهاى روان نيز بگذشت . همهء شهرهاى ايشان را بسان چين يافت ليك زبانهايشان همچون زبان مردم مكران زمين بود . پس شاه ايران در آن شهرها بيآسود و براى سپاهيانش خوردنى بخواست . آنگاه آن سرزمين را به گيو سپرد و به دو گفت : اكنون كه بدين گونه از روزگار برخوردار گشتى ، پس با گناهكاران نيز تندى و درشتى مكن زيرا كه ديگر همهء شهر و چيزها بر دلم بىارج گشت . از اين پس ديگر هيچ كسى را كس نشناسم و تنها يزدان فريادرس را پرستش كنم . سپس كى خسرو يكى از ناموران سپاه را برگزيد كه هر زبانى بداند . آنگاه به نزد شاهان پيام فرستاد كه : همهء كسانى كه جوياى آرامش و كامروايى هستند ، بايد كه با دلى شاد و خرّم به اين بارگاه ما بيآيند . ليك هر كس كه از اين سخن من سرپيچى كند ، كيفر آن خوى بد خود را خواهد ديد . پس يكى از آن مهتران كه پيام كى خسرو را بشنيدند ، نيز از سخن او سر نپيچيد و همگى بسان كهتران به درگاه او رفتند . چون شاه ايران ايشان را بديد ، بنواخت و